نظارت مـردمـی
لازم به ذکر است که پیروی از مانیفست انقلاب در این چند ساله موجب پیروزی مکرر اصولگرایان شد و اگر غیر از این بود مردم در اولین فرصت، دست به بازسازی انگیزه و باز تعریف اعتماد خود نسبت به آنها کرده و به سان اصلاح طلبان از پله ی اعتماد مردم سقوط می کردند. عملکرد مثبت اصولگرایان در مجلس هفتم و انقطاع از التهاب و نابسامانی مجلس ششم از سویی و عملکرد احمدی نژاد در شهرداری تهران از سوی دیگر، دو عامل اصلی در پیدایش اینگونه اعتماد مشعوف کننده ی اکثریت جامعه بوده است. البته می توان به این دو عامل، عوامل دیگری همچون دل زدگی مردم از اصلاحات و شیخوخیت سالاری برخی خوانین تاریخی انقلاب، که به منجلاب منافع غلطیده بودند، و نیز تبلیغات تخریبی فراوان بر علیه احمدی نژاد را نیزافزود. پازلی که تشکیل شد به همگرایی طیف های مختلف مردم انجامید و یک حرکت عظیم برای ادامه ی اصول انقلاب به راه افتاد.
اصولگرایی واجد اعتماد و تکیه بر اصول عقلی، شرعی و اخلاقی است. اگر هر یک از اصول مورد اشاره مورد غفلت قرار بگیرد شاهد بازپس گیری اعتماد از اصولگرایان، توسط خرد جمعی مردم خواهیم بود. فلذا دیده بانی دقیق، متعهدانه و متفکرانه از اصول وظایف آنهاست که خود را اصولگرا خوانده و بر خوان خدمت به مردم مشغول هستند.
هر چه فاصله از اصول توسط اصولگرایان بیشتر شود، مرزهای اعتقاد و اعتماد مردم به آن ها تزلزل بیشتری خواهد یافت. علت اینکه اصولگرایی مورد توجه مردم است و برای احیا و زنده نگاه داشتن آن همه گونه تلاش و فداکاری می کنند، به عمق نگاه مردم ایران اسلامی به دین و اندیشه ی آرمانی آنان بر می گردد. این نگاه، با کسی وابستگی سببی و نسبی ندارد مگر آنان که در این راه با صدق، عقل و ایمان بیشتری می پردازند.
بنابراین وابسته به حزب و دسته و گروه بودن به هیچ عنوان موضوعیت ندارد و تنها می تواند به ایفای طریقیت بپردازد. در انتخابات سال 84 دیدیم که با وجود حمایت افراد و طیف های موسوم به اصولگرایی، جریان دیگری که نسبت کمتر و سابقه ی کمتری در اخذ عنوان اصولگرایی داشت موفق شد به پیروزی دست یابد و این انتخاب نشان داد که اسامی برای مردم فاقد جایگاه هستند و عملکردها ملاک انتخاب و اعتماد مردم است. اصولگرایان باید بدانند که تنها به دلیل پایبندی به اصول در دیدگاه مردم جایگاهی دارند. انتخابات گذشته به وضوح نمایانگر این نکته بود که مردم به این اصل واقف و عاملند.
در جریان این انتخابات، بسیاری از کاندیداها دست به استفاده از عناوین افتخاری خود در دوره های پیشین زدند یا اینکه با مصادره ی بخشی از نخبگان، خود را تنها عالمان عرصه ی حکومت خواندند، حتی تمامی کاندیداها روی به استفاده ازشعارهای بنیادین انقلاب مانند : مبارزه با فقر و استضعاف، برقراری عدالت و ... آوردند، اما در نهایت به دلیل عدم صداقت در گفتار و عملکرد تبلیغاتی نامنطبق بر شعارهای تبلیغاتی، ناچار برخی کاندیداها به انزوای نگاه مردم منتقل شدند. حتی از کاندیداهای ناموفق که بگذریم، وقتی برخی حرکات تبلیغاتی از سوی کاندیدای مجری انتخابات انجام شد، بازخورد منفی آن در جامعه بسیار وسیع بود. حساسیت مردم بر کاندیدایی که یدک کش اصلی عنوان اصولگرایی بود به مراتب بیش از 3 کاندیدای دیگر بود. یکی دو حرکت نسنجیده و تحریف شده از سوی وی، که توسط رهبر انقلاب مورد تذکر واقع شد، به شدت در جامعه انعکاس یافت ولی طرف های مقابل به هیچ عنوان چنین حساسیتی را از سوی جامعه ندیدند. در حال حاضر نیز این چنین حساسیتی وجود دارد. شدت و ضعف این نظارت مردمی بر مدار اهمیت موضوعات مختلف می گردد و ضریب ارزش گذاری آن توسط مردم تاکنون نشان داده است که بنای عقلی مستحکمی دارد.
در چنین بستری وظیفه ی مدیران تقنینی، اجرایی و قضایی پایبندی به اصول مورد احترام و اقبال مردم است، این سخن نه تنها یک وظیفه ی شرعی صرف که یک وظیفه ی اخلاقی و انسانی است که باید به آن اهتمام کامل شود. اگر در رده های مختلف، شاهد بروز ناهنجاری های عملکردی باشیم باید به شکل مقتضی با آن برخورد شود. سکوت و مسامحه به هیچ عنوان از افراد مسئول قابل اغماض نیست ومستوجب مقابله ی جدی است. به بهانه ی مصلحت نباید و نشاید که بر اصول پای بگذاریم، مگر آنجا که به واقع عدم سنجش مصلحت موجب آسیب شود. متاسفانه در تعریف مصلحت به قدری در جامعه ما گشاده دستی شده است که در بسیاری از مواقع بدون نیاز به استفاده از این امر و تنها برای سرپوش گذاشتن بر اهمال کاری ها، ضعف ها و تن پروری های سیاسی، اصول مورد هتک و خدشه واقع می شوند. عدم شناخت در باب موضوع مصلحت و جایگاههای الزام آور استفاده از آن، موجب شده است تا در مواردی بدون هیچگونه توجیهی از اصول عدول شود و به همین دلیل دیدگاه مردم نسبت به اصولگرایان در برهه ها و مقاطعی آلوده به تردید شود. در چند روز اخیر اخباری مبنی بر برکناری یکی از فرمانداران کرمانشاه و درگیری های پیرامونی آن در رسانه ها درج شد.
جالب آنجاست که در دو سوی این داستان دو اصولگرا وجود دارد، یکی نماینده ی دولت اصولگراست و دیگری نماینده ای که واجد خصیصه های اصولگرایی و کاندیدای اصولگرایان بوده است. عدم تفاهم در رسیدن به یک نظر مشترک در بین دو طیف با یک خصیصه، آن هم در دایره ی اصولگرایی نکته ی قابل تاملی است.
از سویی نمی توان استقلال قوه ی مجریه را در انتصابات نادیده گرفت و از سوی دیگر جنب و جوش نماینده ای برای دفاع از مردمش را نمی توان به چالش کشید. در مسئله ای به این کوچکی اگر پایبندی به اصول حاکم نباشد داستان از یک حالت خارج نمی باشد و آن هم جنگ بر سر منافع است که به شدت مورد حمله، نقد و روی گردانی مردم است. مردم در این دعواهای سیاسی به خوبی به نتیجه های صحیح می رسند و آنگاه است که اگر راه طی شده ی عده ای را مطابق آنچه حقیقت است نبینند، به حتم او را از کرسی اعتماد خود پایین می آورند.
اگر در بین اصولگرایان، جنگ بر سر منافع به ادبیات حاکم تبدیل شود، یا نه، حتی اندکی از دامن اصولگرایی را بیالاید، ضربه ی اینگونه تفکر هم مردم را از نظام ناامید می کند و هم اصولگرایان را منفور آنان خواهد نمود. توجه و مراقبه در راه عملیاتی کردن اندیشه ی اصولگرایی، پایبندی به اصول عقلی و جلوگیری از فرو رفتن در لجاجت های بچه گانه از اهم وظایف مدیران است. اگر مدیران براساس حسب و نسب، سالار شدن ارتباطات و اعتبارات غیر اصولی و... دست به کار شوند و در این گذرگاه خطرناک خود را به حطام دنیا بسپارند، اگر بدون توجه به عقل وشرع، به سیاست بازی های سالوسانه ای که جهت گیری منفعت طلبانه ی دنیایی دارد وارد شوند، باید انتظار سرنوشتی چونان سرنوشت دوم خرداد و سران آن را برای خود به تصویر بکشند.
در پایبندی به اصول باید به هر قیمت ایستاد، خلع قدرت و جایگاه، هتک آبرو و ... نباید برای اصولگرایان خط قرمز اصولگرایی باشد، چرا که اینگونه پایبندی ها به قول قرآن، شخصیت بخشیدن به ظاهر دنیا و غافل شدن از باطن آن است. این راه ارزشمند، آنقدر شریف و گرامی هست، که به واسطه اش خون ها ریخته وآبروها تاراج شود. باید بدانیم ماه حقیقت طلبی و مجاهدت در راه آن، هیچ گاه در پس پرده ی غفلت باقی نمی ماند و حتی اگر کسی به واسطه ی پایبندی به اصول آسیبی هم ببیند به حکم سنت خداوند آن آسیب، پایدار نخواهد بود، بلکه حتی موجب می شود رشد شخصیتی در فرد ایجاد شود. مردم حتما با نگاه نافذ خود پرده های فتنه را پاره می کنند و همان ها که تحقیر و تکفیر شدند را بر صدر قلبشان نگاه می دارند. نظارت عمومی مردم در نظام اسلامی حقیقتی انکار ناپذیر است که با بینش و بصیرت رافع بسیاری از مشکلات و امید بخش بسیاری از مسئولان می تواند باشد.
وقتی نگاهی به شخصیت هایی چون شهید مظلوم بهشتی و شهید چمران می اندازیم، برایمان روشن می شود که پایداری در اصول و اصولگرایی و نفروختن شخصیت خود به قیمت های نازل دنیوی سلاح آدمی در طی طریق دنیاست. سلاحی که صلاح عالمین را برای آدمی به دنباال خواهد داشت:
«و الو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا»
«و اگر در راه حق استقامت می ورزیدند از آبی گوارا سیرابشان می کردیم.»
سوره ی جن آیه ی 16
نشریه صبح کرمانشاه